X
تبلیغات
حرفهای دلم عاشقم
جذب بازاریاب
جذب بازاریاب


به اطلاع کلیه جوانان مشتاق ، فعال و جوبای کار می رساند گروه ایران مارکت 20 به منظور گسترش فعالیت خود اقدام به جذب بازاریاب خانم و آقا می نماید .
فرصت استثنایی با پورسانت بسیار استثنایی

هر کسی واقعا فک میکنه میتونه به خودش باور داره و میخواد زندگیش تغیر بده و به موفقیت برسه فقط تو نظرات به صورت خصوصی اعلام آمادگی کنه و شمارشو بزاره تماس گرفته خواهد شد

[ سه شنبه پنجم آذر 1392 ] [ 15:35 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
چند شعر ترکی


[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 13:46 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
چند شعر ترکی

  دوت الیمدن بو همان الدی فراقینده سنین  


یادیما سالماق همان باشا چالاردیم گئجه لر


  حوسنو روخسارینی رویاده چکردیم قلمه


  قلبیمی قاب ائیله ییب قابه سالاردیم گئجه لر


  بونا خاطیرکی آدین دوشمه یه اغیار الینه


  دوز کیمی آدیوی یازدیقجا یالاردیم گئجه لر 


بئله سیزلاردی اوره ک یادینا سالدیقجا سنی


  سینه می دیرناق آتاردیم پارالاردیم گئجه لر


  بلکه سن ساغ یاشاییب ساغ دولانیب ساغ گزه سن


  گوزه لیم هر قادان اولسایدی آلاردیم گئجه لر 


سن رقیبیمله گونوز سیره چیخاردین چمنه


  منده عشقینده سولاردیم سارالاردیم گئجه لر 


گوزلرین یادیمه دوشدوکجه اسردی بدنیم


  قوش کیمی یئرده دوشردیم چابالاردیم گئجه لر


  تابلو اوستونده چکردیم سنی مین زحمتیلن 


بیر باخیب اوستونه تئز رنگی جالاردیم گئجه لر


  ایندی ده گئتمه لی سن گئت دئمیرم منده گلیم 


قاللام اول حالداکی اولده قالاردیم گئجه لر 


مکتب عشقیده مجنونیله من باهم ایدیک


  غم ییغاردیم سینه مه غصه چکردیم گئجه لر 


مجنون اوز عشقینی لیلایه گوره بیلدیردی


  من گونوز یازدیغیم عشقی قارالاردیم گئجه لر    


[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 13:42 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
چند شعر ترکی

کیمده واردیر گؤزلیم سنده اولان جاذبه لر

سنه دنیاده مگر عاشق اولا ندا غم ائلر ؟

بس دیر اولدورمه یه جکسن گؤزلیم دنیانی

هر یوزی گؤیچک اولا ندا بوقدر چم خم ائلر

اینجیمه گؤز یاشیم آخسا سنی گؤردوکده گولوم

گول آچیل دیکده باهار فصلی بولود شبنم ائلر

ناز و غمزه ن ، یئریشین ، شوخ باخئشین عالم دیر

بیرده زولفون اوزه توکسؤن اودا بیر عالم ائلر

حیف سن گزمه یاراشماز سنه بیگانه ایله

او آچیب سرینی دونیایه سنی محرم ائلر

واحدم عمرومو من عشقیله صرف ایله میشم

عشق یا اؤلدورر آخیر یا منی آدم ائلر

 

گئت گولوم گئت منه سن جان اوْلاسان ایسته میرم

عشوه لی، سئوگیلی جانان اوْلاسان ایسته میرم

بیرده گؤزیاشی تؤکوب کویینه گلمم گؤزلیم

گؤروب احوالیمی خندان اوْلاسان ایسته میرم

بی وفالیقدا بوتون عالمه مشهور اوْلدون

سن اگر حوری غلمان اوْلاسان ایسته میرم

وورموسان سینه مه مین یاره کفایتدی منه

بو سینیق کؤنلومه درمان اوْلاسان ایسته میرم

بی وفاسن، ده گیلم راضی اؤلندن صونرا

قبریم اوستینده نگهبان اوْلاسان ایسته میرم

پیس گؤنومده منی سالدون نظریندن گئتدین

یاخشی گؤنده منه مهمان اوْلاسان ایسته میرم

واحدین قیمتینی بیلمه دین اینجیتدین اوْنی

هله گی اؤلدو ، پشیمان اوْلاسان ایسته میرم

 

گؤزلیـم گل قونـوشاق بیـرگه اورک دن دانیـشاق

سئوگی دن، آرزیـلاریـمدان ، گَـلـه جـک دن دانیشاق

بیــزکی بیـــر عؤمـر بـو زنـدان دا قـالانـلار دَه ییلیک

بـاش ووراق گـولشنه بیـریـولدا چیچک دن دانیشاق

دویغومـوز چــوخ آخـار اولسون سؤزومــوز أن دادلـی

سوسوزا ســو ، آجــا البتــّه چــؤرک دن دانیشاق

قـارغیــلانمیش یئــــری دولـدوردو دومـانـلار دور گَل

تـانـری دان نـور دیـلـه ییب خالقا کؤمک دن دانیشاق

سئوگــی یـوردونـدا دونـان دویـغـولارا بـاش وئــرمه

یـاخشی اولماز گـؤزَلیم ! یـازدا کولک دن دانیشاق

یـانغیــلی قـوْ ل بـویـون اولـمـاق نـه قَـَدَر رؤیـاده ؟!

گل دوداق بیـــر ، اوز اوزه آنـجاق امک دن دانیــشاق

بیـــر قـوجاق شنلیک ایـله کؤکسومو قیوْراق دولاناق

اؤلکه مه شار سالاق ایستکله دیلک دن دانیشاق

قلبیـمی آل الیم اوستوندن آخــار قانیـمی گـؤر

قلم آلتیندا سینان بـاغلــــــی بیلک دن دانیشاق

قافالــــــی ائللـــــریمین قـایـغیـلاریـــن دویـدوقـجا

گـؤز یاشیمدا بـوْغـولان خستـه بَبَک دن دانیشاق

سؤیکه نرکن گونشه عـدل دن آرتیــق سؤز آچـاق

یازیـق اینسانــلارا یـاردیـــم ائـله َمک دن دانیشاق

دونیانین یـوخ یییه سی ظـولم چیخیبدیر عرشه

گل گوناهسیز قـان اودان حوری – ملک دن دانیـشاق

آختـاریب بیــرجـه تـاپـاق گـؤیـده کی بخت اولدوزونـو

عـؤمـرومــه قـوْرا چَکـن چــرخ فلک دن دانــیشاق

هئچ بیلیرسن نهَ یَه خاطیر سنه بئل باغلامیشام؟!

هئچ بیلیرسن نییـه یـالواردیـم اورک دن دانیشاق؟!

ایستیـرم گـوزگو اولام یئــرله شه سن کؤنلومده

حُسنیـوه تـانـری وئـرَن بـوْللو بـه زک دن دانیشاق

منـه بایرامدیـر او گون کی جمالیـن شمعی شـاخا

باغری یانمیش « دادا » آدلی کپَهَ نک دن دانـــیشاق 

[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 13:38 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
یاد من باش
 یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 10:34 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
قلبت شکسته

شبانه های غمگین ، روزای بی ترانه

 

خواب و سکوت مرداب ، گودالی از بهانه

 

یک یار بی مروت ، یک اندوه بی پایان

 

یک مرداب حقیقی ، از اشک برف و باران

 

اینها همه حکایت ، از درد بی غروبند

 

از تشنه کامی عشق ، در رفتن تو بودند

 

ما عاشقان مرداب ، در گودال بهانه

 

درگیر با چه هستیم ، با عشق و یا زمانه

این عشق بی سرانجام ، گم شد ولی چه ها کرد

 

دریایی دلم را ، مرداب بی صدا کرد

 

گفتم که خسته ام من ، یکجا قرار من نیست

 

چون شعله در خروشم ، آرامش دلم کیست

 

عشق تو را نخواهم ، پس عاشق که هستی

 

معبود از تو دور است ، خالی از عشق و مستی

 

قلبت شکسته آری ، چون قلب من شکستی

 

این انتقام عشق است ، نه اوج خودپرستی

 

مرداب غم رها کن ، بالی بزن به فردا

 

این انتهای عشق است ، جاری شدن به دریا

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 1:20 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
دلم خستست

خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته

بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته

غم آمده و اشکم را در آورده

کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم

کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ،

اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ،

کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را

با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند

کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ،

حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ،

حس نمیکند درد این دل تنهای مرا

نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم

قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را

نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا

نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا

نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند

وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را

خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام

نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی

نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا

نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند

من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته

مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم

بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را

بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ،

بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ،

کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!

کجاست آن کسی که مرا باور کند...

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 1:17 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
.::♪ღ همیشه یکی هست ღ♪ ::.

.::♪ღ همیشه یکی هست ღ♪ ::.

همیشه یکی هست بفهمه چی میگی غماتو ببینه

همیشه یکی هست کناره غروب غریبیت بشینه

همیشه یکی هست که از کوله بارت بگیره غبارو

چشاتو بگیره نذاره ببینی بد روزگارو

همیشه یکی با دوتا چشم معصوم حواسش بهت هست

یکی مثله آینه مثه سایه آروم حواسش بهت هست

همیشه یجایی که پاتو بریدن ک دستاتو بستن

یجایی ک دردا با دیوارو زنجیر سر رات نشستن

همیشه یجایی که هیچ حرفو راهی جز افسوس نداری

یجایی ک هیچی نه عشقو نه شعرو دیگه دوس نداری

یکی با یه قلبه هراسونو لرزون حواسش بهت هست

یکی مثله ابرا پریشونو گریون حواسش بهت هست

همیشه یکی با دوتا چشم معصوم حواسش بهت هست

یکی مثله آینه مثه سایه آروم حواسش بهت هست

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 1:8 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم

سر صبحه و از خواب تازه تو پا میشی

ولی من هنوز بیدارمو تو باعث و بانی شی

که ۲۴ ساعت به تو فک بکنم

فکر اینکه نباشی به کی تکیه کنم

ولی تو چی موهات خیسه و زیر دوشی

فکر اینی شب تو دورهمی چی بپوشی

یا که چک میکنی زنگ زده کی به گوشیت

با کدوم تیک بزنی با یکی دیگه جورشی


 

تو چشام زل بزن بیا ببین بغضو

تاحالا اینطوری دیده بودی تو من تخسو

تا حالا دیده بودی که اینقد داغون بشم

با صد تا قرصو دری وری آروم بشم

ولی تو چی با یه الکی با نور شمعو

آخر شب رو تخت ولویی با اون امشب

و همین چیزاست که یهو باعث میشه

که من به ده نوع خلاف دیگه آلوده شم



دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم

خوب منم دیگه عین تو بدم

دورغ میگفتی دوسم داشتی

منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم

بگو بینم تو هم میکنی گاهی یادم

یا که الان اینقد دورو ورت داری آدم

که فاز فابریکی نه اضافه کارن و

پایه عشق و حال ومهمونی و شادی هاتن

بگو بینم باهاشون هستی خودی

اسمی از من میاری وقتی مست میکنی

یا وقتی بحث پیش میاد که باکی دوست بودی

میگی هیچکی و بحث و عوض میکنی

بزار حالا که دارم از تو جدا میشم

بگم فراموشیت آسون نی خداییشم

با اینکه هنوزم اون عاشق دو آتیشم

و صبحا به عشق تلفن تو پا میشم

دیگه نمیخوام یه لحظه ام با تو قاطی شم

چیه فک میکنی که تو خماریشم

مگه یادت رفته اون روزایی رو

که چجوری با کارات میزدی تو آتیشم

دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم

خوب منم دیگه عین تو بدم

دورغ میگفتی دوسم داشتی

منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم

شاید حالا همش پشت سرم فحش بدی هیچ

حق انتخاب داری و این مشکلی نیست

ولی خدا میدونه که اگه دوست داشتم

واسه خودت بوده و واسه خوشکلیت نیست

اصلا هرجایی میری برو اجازه داری

میدونی تورو ساختن واسه اضافه کاری

آخه دست خودت که نیست یکم عقده ای شدی

خدایی من نمیخواستم اینقد گنده میشدی

ازت رکب خورده بودم نه این مدلی

چرا دست دست میکنی بری نکنه دودلی

چرا واسه رفتن میکنی استخاره

مگه کم کردی ازم سو استفاده

حالا برو بیاد من بکن هی مست

دیگه آرمینتم به خاطرات پیوست

برو و بدون بد بودی اما خدایی

روزا خیلیم پررنگ شبا کجایی

دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم

خوب منم دیگه عین تو بدم

دورغ میگفتی دوسم داشتی

منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 1:3 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
در جزیره ای زیبا

در جزیره ای زیبا تمام حواس ،زندگی میکردند . شادی ،غم ،غرور، عشق و ...

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت .

همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند . اما عشق میخواست  تا آخرین لحظه بماند ، چون عاشق جزیره بود .

وقتی جزیره به زیر آب فرو میرفت ، عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره را ترک میکرد کمک خواست و به او گفت : آیا میتوانم با تو همسفر شوم ؟

ثروت گفت : نه ، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست  و دیگر جایی برای تو وجود ندارد .

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست .

غرور گفت : نه ، نمیتوانم تو را با خود ببرم ،چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد .

غم در نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت : اجازه بده من با تو بیایم .

غم با حزن گفت : آه ، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم .

عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد . اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید .

آب هر لحظه بالا و بالاتر آمد و عشق دیگر ناامید شده بود ،

که ناگهان صدایی سالخورده گفت : بیا عشق،من تو را خواهم برد !!

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیر مرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد .

وقتی به خشکی رسیدند ، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد .

عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید ،آن پیرمرد کی بود؟

علم پاسخ داد : زمان

عشق با تعجب گفت : زمان ؟ اما چرا او به من کمک کرد ؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت :

زیرا ، تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است ...

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 16:4 ] [ عاشق شکسته ] [ ]