بچها کمکم کنید

سلام

بچه ها میخوام امروز از دلم بگم

امروز عشقم پر کشید عشقی که 5 سال دارو ندارمو پاش ریختم

عشقی که در مقابل خانوادم برای دفاع از اون ایستادم

عشقی که همه زندگیمو فدایی اون کردم

اشتباهاتشو اشتباهات فاهشی که داشت از همه پنهان کردم

دارم خفه میشم و نمیدونم چیکار کنم

هر ثانیه ارزوی مرگ میکنم

و هرنوع خودکشی به ذهنم میاد

دارم ذره ذره اب میشم

کاری که من برای عشقم کردم توی پنج سال یک مرد برای شوهرش اینقدر نمیکنه

توروخدا کمکم کنید توروخدا...

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 9:10 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
باز دوباره با نگاهت

 باز دوباره با نگاهت

این دل من زیر و رو شد

باز سر کلاس قلبم

درس عاشقی شروع شد

دل دوباره زیر و رو شد

با تموم سادگی تو

حرفتو داری میگی تو

میگی عاشقت می مونم

میگم عشق آخریتو

حرفتو داری میگی تو

میدونی حالم این روزا بدتر از همه است

آخه هر کی رسید دل ساده ی من رو شکست

قول بده که تو از پیشم نری

واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است

میمیرم بری آخرین دفعه است

پرواز تو قفس شدم بی نفس شدم

دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم

راستشو بگو این یه بازیه

نکنه همه حرفای تو مثل حرفه همه

صحنه سازیه این یه بازیه

بی هوا نوازشم کن

اشکو و غصه هامو کم کن

با نگاه بی قرارت

باز دوباره عاشقم کن

اشک و غصه هامو کم کن

قلب من بهونه داره

حرف عاشقونه داره

راه دیگه ای نداره

غیر از اینکه باز دوباره

سر رو شونه هات بذاره

میدونی حالم این روزا بدتر از همه است

آخه هر کی رسید دل ساده ی من رو شکست

قول بده که تو از پیشم نری

واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است

میمیرم بری آخرین دفعه است

پرواز تو قفس شدم بی نفس شدم

دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم

راستشو بگو این یه بازیه

نکنه همه حرفای تو مثل حرفه همه

صحنه سازیه این یه بازیه

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 9:2 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
میترسم....
میترسم....

میترسم از بعضی آدم ها


ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد ،

 

ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ


ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ،

 

ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !


ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ،

 

ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻗﻬﺮ و نامهربانیﺷﺎﻥ را !


ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺷﻨﺎﺱ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ،

 

ﻓﺮﺩﺍ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭ ﻣﺤﺒﺘﺖ !


ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺵ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ،

 

ﻓﺮﺩﺍ ﺳﺨﺖ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻨﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ !

[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 9:16 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
معنی این جمله معلم
هیچوقت معنی این جمله معلم

که پای تخته سیاه توضیح داد را نفهمیدم ...

بعضی تغییرات : "شیمیایی" است !

حالا پس از گذشت سالها ...

خوب درک کردم منظورش را ...

"ندیدنت" خاکسترم کرد. . . .

[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 9:12 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
نکات ارزشمند برای زندگی

دنیا هم به آدمهای بدبین نیاز داره هم به آدمهای خوشبین،آدمهای خوشبین هواپیما می سازند و آدمهای بدبین چتر نجات.

اگر همواره مثل گذشته بیندیشید همان چیزی را بدست می آورید که تاکنون کسب کرده اید

سعی کنید آنچه را که دوست دارید بدست آورید وگرنه باید آنچیزی را که بدست می آورید دوست داشته باشید

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است

فرشته از سنگ میپرسه چرا از خدا نمی خواهی که تو را انسان کند!؟ سنگ می گه هنوز اونقدر سخت نشده ام.

هیچ گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز باارزش را به گدا نمی دهند.

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه،تا مجبور نشی برای اینکه در قلبش جا بگیری خودت را کوچک کنی

هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزیست که دارد

هرگاه دیدی گناهی اونقدر بزرگه که نمی تونی ببخشیش بدون که اون از کوچکی قلبته نه از بزرگی گناه

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم،پررنگها را می ینیم،سختها را می خواهیم،

غافل از اینکه خوبان آسان می آیند، بی رنگ می مانندو بی صدا می روند.

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 9:43 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
حالا که دیگر نمی توانم پُر رنگ باشم

حالا که دیگر نمی توانم پُر رنگ باشم، بیشتر از هر وقتی حالم از آدم های کمرنگ بهم می خورد. می دانم،

بزودی آنقدر کمرنگ می شوم که از این فیلم های سیاه و سفیدی که هیتلر هنگام داد و فریاد کردنش را نشان می دهد چیزهای زیادی دستگیرم شود! آنوقت شاید بتوان گفت که من نژاد پرستم ولی حتم دارم همان موقع هم از من نژاد پرست تر باز پیدا خواهد شد...

آدم های چندرویی که از تنهایی و آدم های تنها می ترسند،

دو به دو کنار هم می نشینند و دنیا را تنگ تر و تنگ تر می کنند؛ برای همه اطرافیان البته به جز خودشان... تازگی هم هوای آلوده را سوژه کرده اند سرِ آدم های تنها؛

گیریم که تک سرنشین هم باشد ماشین آدم های تنها، آدم تنها کجا را دارد که برود؟!

سوء تدبیر و سوء تفاهم هم نشود مثل رفاقتتان،

تنهایی نه آن حس قشنگ دخترکان یک و نیم متری پولدار است و نه لذتی که پسرک  فیلسوفِ کتاب خوانده از با خود بودن می برد

تنهایی حس آدم های معمولی است مثل من وقتی

توی رختخواب دوست دخترشان یک قلچماق را می کُشند یا

نشسته اند روی ساعت، طول عمر بلند رقیب قهار رابطه یک طرفه عاشقانه اشان را آه می کِشند و

بعد می فهمند

چقدر معمولی و بی پرداختند آدمک های توی فیلم ها و نگران می شوند نکند دارند توی فیلی، چیزی بازی می کنند.

دست آخر هم به خود می آیند و نظاره می کنند بی قید ترین ته سیگارشان را که توی آیینه عقب، روی آسفالت سیاه هزاران ذره ی قرمز میرا می شود و تصمیم می گیرند که خودشان هم کمرنگ شوند، محو شوند، فید شوند، فید تو اوت!

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 9:29 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
دو کار در این دنیا خیلی سخته.
دو کار در این دنیا خیلی سخته.
اول اینکه موضوعی را که در ذهن توست در ذهن دیگری وارد کنی،
دوم پولی را که در جیب دیگری است در جیب خود وارد کنی.
اگر کار اول را خوب انجام دهی معلم هستی،
اگر دومی را خوب انجام دهی بیزنس من و تاجر هستی.
اگر هر دو را بخوبی انجام دهی زن هستی
و
اگر هیچ یک از دو کار را نتوانی انجام دهی میشوی شوهر

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 7:46 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
الفبای زندگی ...!
الفبای زندگی ...!
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزكیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
‌ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش كار ها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طاقت برای تحمل شكست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداكاری برای قلب های درد مند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امید ها
م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك
ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 7:42 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!

 

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.


در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !


اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.


مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!


اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری میکند.

 

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 0:17 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
سه ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺴﺮ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﻴﺮﺕ ﺯﺩﻩ ﻛﺮﺩ .

سه ﺳﻮﺍﻝ  ﭘﺴﺮ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﻴﺮﺕ ﺯﺩﻩ ﻛﺮﺩ .

 ﺑﻌﺪﺍﺯﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻱ ﺧﻮﺩ ﺍﺯﺁﻧﻬﺎﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻋﺎﻟﻢ ﺩﻳﻦ

 ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺣﺎﺿﺮﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ 3ﺳﻮﺍﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺟﻮﺍﺏ

ﺑﺪﻫﺪ ، ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻳﻚ ﻋﺎﻟﻢ ﺩﻳﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻧﺪﻭﺑﻴﻦ

ﺩﻭﻧﻔﺮ ﺻﺤﺒﺘﻬﺎﻱ ﺯﻳﺮ ﺭﺩ ﻭﺑﺪﻝ ﺷﺪ،

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ :ﺷﻤﺎ ﻛﻲ ﻫﺴﺘﻲ؟ﻭﺁﻳﺎ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﻨﺪﻩ

ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﻲ؟

ﻣﻌﻠﻢ :ﻣﻦ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ، ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﺍﺯﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﻭﺑﻪ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﺷﻤﺎ

ﺟﻮﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪﺧﺪﺍ،

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ :ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎﻣﻄﻤﺌﻨﻲ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺩﺍﺩ؟ ﭼﻮﻥ ﺍﻛﺜﺮﻋﻠﻤﺎ

ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﻫﻨﺪ !!

ﻣﻌﻠﻢ :ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﻢ ﺭﺍ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻭﺑﺎﻛﻤﻚ ﺧﺪﺍ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻴﺪﻫﻢ .

ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ : 3ﺳﻮﺍﻝ ﺩﺍﺭﻡ:

ﺱ :1ﺁﻳﺎ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ؟ﺍﮔﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ

ﺷﻜﻞ ﻭ ﻗﻴﺎﻓﻪ ﻱ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ؟؟

ﺱ :2 ﻗﻀﺎﻭﻗﺪﺭﺟﻴﺴﺖ؟؟

ﺱ 3 ؟ﺍﮔﺮﺷﻴﻄﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺧﻠﻘﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻲ

ﺍﻭ ﺩﺭﺍﺧﺮﺕ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﭼﻮﻥ ﺑﺮ ﺍﻳﺸﺎﻥ

ﺗﺄﺛﻴﺮﻱ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ؟

ﻣﻌﻠﻢ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﻱ ﻣﺤﻜﻤﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ ﺯﺩ ، ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ

ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﺩﻱ ﻭﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﺯﻣﻦ

ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻭﻋﺼﺒﺎﻧﻲ ﺷﻮﻱ؟ ﻣﻌﻠﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﺳﺖ

ﺷﻤﺎﻋﺼﺒﺎﻧﻲ ﻧﺸﺪﻡ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺯﺩﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﺮ

3 ﺳﻮﺍﻝ ﺷﻤﺎﺳﺖ .

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﻫﻴﭽﻲ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ

ﻣﻌﻠﻢ : ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎﺭﺍ ﺯﺩﻡ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺣﺲ ﻛﺮﺩﻱ؟؟

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﺣﺲ ﺩﺭﺩ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺩﺍﺭﻡ،

ﻣﻌﻠﻢ : ﭘﺲ ﺁﻳﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺭﺩﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍﺳﺖ؟

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ :ﺑﻠﻪ،

ﻣﻌﻠﻢ : ﭘﺲ ﺁﻥ ﺭﺍﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ .

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﻢ .

ﻣﻌﻠﻢ :ﺍﻳﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭﻝ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ . ﻫﻤﮕﻲ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ

ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﺍﻭ ﺭﺍﺑﺒﻴﻨﻴﻢ .ﺳﭙﺲ ﺍﺿﺎﻑ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﺎ

ﺩﻳﺸﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ؟

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﻧﻪ،

ﻣﻌﻠﻢ :ﺁﻳﺎ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺍﻭﻣﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻱ ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺯﺩ؟

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﻧﻪ.

ﻣﻌﻠﻢ :ﺍﻳﻦ ﻗﻀﺎ ﻭﻗﺪﺭﺑﻮﺩ .

ﺳﭙﺲ ﺍﺿﺎﻑ ﻛﺮﺩ : ﺩﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﺩﻡ ﺍﺯ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ

ﺧﻠﻘﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﺍﺯ ﮔﻞ .

ﻣﻌﻠﻢ :ﻭﺻﻮﺭﺕ ﺗﻮ ﺍﺯﺟﻲ ؟

ﭘﺴﺮﭘﺠﻪ : ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﮔﻞ .

ﻣﻌﻠﻢ : ﺟﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺣﺲ ﻛﺮﺩﻱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻬﺖ ﺯﺩﻡ؟

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﺣﺲ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻢ .

ﻣﻌﻠﻢ : ﺁﻓﺮﻳﻦ،ﭘﺲ ﺩﻳﺪﻱ ﭼﻄﻮﺭ ﮔﻞ ﺑﺮ ﮔﻞ ﺩﺭﺩ ﻭﺍﺭﺩﻣﻴﻜﻨﺪ

ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺍﺭﺍﺩﻩ ﺧﺪﺍﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺸﻮﺩ،

ﭘﺲ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺧﻠﻘﺖ ﺷﺪﻩ ،ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮﺧﺪﺍ

ﺧﻮﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻦ ﺁﺗﺶ ﻣﻜﺎﻥ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ،

ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ

ﻧﺴﻠﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻛﻨﺪ

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 0:15 ] [ عاشق شکسته ] [ ]